بهار و باران فرشته های زمینی مامان و بابا

خاطرات بهار و باران کوچولو

خـــــــــــــــــــــــــــــوش آمـــــــــــــــــــــــــدید

 

[ دوشنبه 19 فروردين 1392 ] [ 14:08 ] [ مامان سحر ] [موضوع : ] [ ]

عزیزم تولد گروهی امسال رو خونه خاله سمی گرفتیم دستش درد نکنه کلی بهش زحمت دادیم 

این عکس روی تیشرتتون هست


ادامه مطلب
[ شنبه 20 دی 1393 ] [ 15:22 ] [ مامان سحر ] [موضوع : ] [ ]
تغییر اسم وبلاگ

عزیز دلم امروز اسم وبلاگت هم می خوام عوض کنم

بزارم

بهارو باران فرشته های زمینی مامان و بابا 

 

[ شنبه 20 دی 1393 ] [ 14:46 ] [ مامان سحر ] [موضوع : ] [ ]
باعرض شرمندگی

عزیز دلم بهارم ببخش مامان انقدر درگیر شدم که الان نزدیک یک سال برات اپ نکردم

تو این یکسال خیلی بامزه تر و بزرگتر شدی و حرفهای بامزه میزنی حرفهایی که خداییش اصلا به سنت نمی خوره مامان 

تو این یکسال زندگی ما یه تغییر بزرگ کرده اونم اومدن خواهرت . 

البته تو که خیلی دوسش داری و تا الان اصلا بهش حسادت نکردی و تو همه کارها به مامان کمک می کنی 

عزیز دلم همش هم حرف از شوهر میزنی هی می گی من بزرگ شم شوهر کنم خخخخخخخخخخ

بابا می گه فکر کنم بهار به سن 15 هم نرسه زودتر از این ها شوهر میکنه ازبس که هی میگی 

بهتره که عکس بزارم انقدر حرفهای ناگفته هست که اصلا نمیشه گفت بزار بزرگ شدنت تو این یکسال رو با عکس نشون بدم

قول می دم از این به بعد هم تند تند بیام و برات اپ کنم 

 


ادامه مطلب
[ شنبه 20 دی 1393 ] [ 14:40 ] [ مامان سحر ] [موضوع : ] [ ]
شاهکار خمیر بازی بهار

بدون شرح

[ پنجشنبه 24 بهمن 1392 ] [ 19:25 ] [ مامان سحر ] [موضوع : ] [ ]
عکس های آتلیه 3 سالگی

 

 

 

 

 

[ شنبه 19 بهمن 1392 ] [ 10:02 ] [ مامان سحر ] [موضوع : ] [ ]
تولد بزرگ

عشقم بالاخره تولد بزرگت هم تموم شد عزیزم

فقط عاشق لباست بودی و کلی برای لباست ذوق داشتی

از کارت دعوتت شروع می کنم


ادامه مطلب
[ يکشنبه 13 بهمن 1392 ] [ 19:32 ] [ مامان سحر ] [موضوع : ] [ ]
تولدت مبااااااااارک عزیز دلم

عزیز دلم امروز تو 3 سالت تموم شد و وارد 4 سالگی شدی چه زود گذشت اما خوووووووووش گذشت

 

خیلی زندگیم تغییر کرده و وجود تو همه چیزای خوب رو برام به زندگی اورده

 

عزیزم قربون اون چشمات بشم قرار این بود که 3 بهمن برات تولد بگیرم ولی تو گفتی مامان من می خوام شمع فوت کنم و منم رفتم برات کیک خریدم و به مامان فرزانه هم گفتم بیاد که تنها نباشیم

 

 

تا تولد بزرگ برات بگیرم

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 9 دی 1392 ] [ 15:13 ] [ مامان سحر ] [موضوع : ] [ ]
دوست جوووووووونای نی نی سایتی

عشقم بالاخره بعد از مدت ها رفتیم با دوستات بیرووووووووووووون

 

به ما که خوش گذشت امیدوارم به شما بچه ها هم خوش گذشته باشهههههه

 

امیر مهدی که همش دنبال کلاغ بود

 

شما هم همش با ترنم و آویسا در حال بازی البته اخراش خیلی به هم وابسته شده بودین اولش هم دیگه رو تحویل نمی گرفتین ههههههه

 


ادامه مطلب
[ يکشنبه 21 مهر 1392 ] [ 10:58 ] [ مامان سحر ] [موضوع : ] [ ]
شرمنده

سلام خوبین ببخشید خیلی خیلی شرمنده ام اصلا وقت نکردم این چند وقت بیاااااااام

 

بهار که شیطون شده خفن ،یه حرفای گنده گنده ای هم میزنه که بیا و ببین

دیروز بردمش بهش یه کلاس زبان که واسه همسن و سال های خودشه نشونش دادم خیلی خوشش

اومده دیشب موقع خواب به بابا محمد میگه بابا من فردا صبح می خوام برم کلاس زبان بابا محمد گفت

بهار نمی خواد بری گفت می خوام برم ،خواهش میکنم دید بابا محمد داره مقاومت میکنه برگشته بهش

می گه کچل می خوام برممممممممممممممممم

 

آخه بابا محمد 2 هفته اس کچل کرده من که داشتم از خنده می ترکیدم نیشخند

 

اینم عکسای دختر شیطون و بلااااااااای مااااااااا


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 3 مهر 1392 ] [ 9:20 ] [ مامان سحر ] [موضوع : ] [ ]
بدون شرح
[ پنجشنبه 22 فروردين 1392 ] [ 0:48 ] [ مامان سحر ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد