بهار و باران فرشته های زمینی مامان و بابا

خاطرات بهار و باران کوچولو

خـــــــــــــــــــــــــــــوش آمـــــــــــــــــــــــــدید

 

بدون عنوان

سلاااام عزیزای دلم شرمنده انقدر درگیرتونم که وقت نمیکنم بیام اینجا بزرگ شدید خانوم شدید و من دارم از هر روز زندگیم لذت میبرم باران ما هنوز دندون در نیاورذه ولی مث فرفره راه میره و شیطونی میکنه .کابینتارو از دستش بستیم که نتونه باز کنه و هزارتا شیطونی دیگه   تولدت هم مباااارک عزیزم یکساله شدی و یه جشن کوچولو گرفتیم بوووس
27 آبان 1394

بارانم

عزیز دلم الان دو هفتس که میچرخی و خیلی هم بامزه شدی عزیز دلم فقط همش دوست داری خواب باشی و گریه میکنی وقتی از خواب پامیشی همش 1 ساعت شارژی دوباره شروع میکنی به گریه   توی روروک هم میزارمت قشنگ راه میبری ولی زود خسته میشی شیطووووووووووووونکم آبجی بهار هم خیلی دوست داره دیروز اومده بهم میگه مامان من عاشق بارانم چه خوب شد که خدا باران و بهمون داد.همه کارات و انجام میده کلی کمک من میکنه   کلا بهار خیلی ماااااااااااااااااااااااااااهه عااااااااااااشقتونم عسلاااااااااای من بوس
6 ارديبهشت 1394

بدون عنوان

عزیزم تولد گروهی امسال رو خونه خاله سمی گرفتیم دستش درد نکنه کلی بهش زحمت دادیم  این عکس روی تیشرتتون هست ...
20 دی 1393

باعرض شرمندگی

عزیز دلم بهارم ببخش مامان انقدر درگیر شدم که الان نزدیک یک سال برات اپ نکردم تو این یکسال خیلی بامزه تر و بزرگتر شدی و حرفهای بامزه میزنی حرفهایی که خداییش اصلا به سنت نمی خوره مامان  تو این یکسال زندگی ما یه تغییر بزرگ کرده اونم اومدن خواهرت .  البته تو که خیلی دوسش داری و تا الان اصلا بهش حسادت نکردی و تو همه کارها به مامان کمک می کنی  عزیز دلم همش هم حرف از شوهر میزنی هی می گی من بزرگ شم شوهر کنم خخخخخخخخخخ بابا می گه فکر کنم بهار به سن 15 هم نرسه زودتر از این ها شوهر میکنه ازبس که هی میگی  بهتره که عکس بزارم انقدر حرفهای ناگفته هست که اصلا نمیشه گفت بزار بزرگ شدنت تو این یکسال رو با عکس نشون بدم ق...
20 دی 1393

تولد بزرگ

عشقم بالاخره تولد بزرگت هم تموم شد عزیزم فقط عاشق لباست بودی و کلی برای لباست ذوق داشتی از کارت دعوتت شروع می کنم   ...
13 بهمن 1392